تبليغاتX
وهمین دوست داشتن زیباست

welcome


وهمین دوست داشتن زیباست


هشتمین عاشقانه برای تو

 

دیگر این پنجره بگشای که من

به ستوده آمدم از این شب تنگ

دیر گاهیست که در خانه همسایه من خوانده خروس

و این شب تلخ عبوس

می فشاریم به دل پای درنگ

دیر گاهیست که من در دل این شام سیاه

پشت این پنجره بیدار و خموش

مانده ام چشم به راه همه چشم و همه گوش

مست آن بانگ دلاویر که می آید نرم

محو آن اختر شبتاب که می سوزد گرم

مات این پرده شبگیر که می بازد رنگ

آری این پنجره بگشای که صبح

می درخشد پس این پرده تار

می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس

وز رخ آیینه ام می سترد زنگ فسوس

بوسه مهر که چشم من افشانده شرار

خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:5 توسط عاشق |

هشتمین عاشقانه برای تو

 

دیگر این پنجره بگشای که من

به ستوده آمدم از این شب تنگ

دیر گاهیست که در خانه همسایه من خوانده خروس

و این شب تلخ عبوس

می فشاریم به دل پای درنگ

دیر گاهیست که من در دل این شام سیاه

پشت این پنجره بیدار و خموش

مانده ام چشم به راه همه چشم و همه گوش

مست آن بانگ دلاویر که می آید نرم

محو آن اختر شبتاب که می سوزد گرم

مات این پرده شبگیر که می بازد رنگ

آری این پنجره بگشای که صبح

می درخشد پس این پرده تار

می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس

وز رخ آیینه ام می سترد زنگ فسوس

بوسه مهر که چشم من افشانده شرار

خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:5 توسط عاشق |

هشتمین عاشقانه برای تو

 

دیگر این پنجره بگشای که من

به ستوده آمدم از این شب تنگ

دیر گاهیست که در خانه همسایه من خوانده خروس

و این شب تلخ عبوس

می فشاریم به دل پای درنگ

دیر گاهیست که من در دل این شام سیاه

پشت این پنجره بیدار و خموش

مانده ام چشم به راه همه چشم و همه گوش

مست آن بانگ دلاویر که می آید نرم

محو آن اختر شبتاب که می سوزد گرم

مات این پرده شبگیر که می بازد رنگ

آری این پنجره بگشای که صبح

می درخشد پس این پرده تار

می رسد از دل خونین سحر بانگ خروس

وز رخ آیینه ام می سترد زنگ فسوس

بوسه مهر که چشم من افشانده شرار

خنده روز که با اشک من آمیخته رنگ

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 17:1 توسط عاشق |

یک عاشقانه دیگر .....


دلم برايت تنگ شده است !
مي خواهم آنقدر اشک بريزم

تا غبار فاصله ، از قلبم تميز شود ،

ولي مي ترسم
...
" تهران "، " ونيز " شود !!!

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:35 توسط عاشق |

یک عاشقانه دیگر....

 

گل سرخي را به سرانگشتانت سپردم

   و تو

- به يک  باور قديمي -

شروع به پرپر کردنش کردي

دوستت دارم...

دوستت ندارم...

دوستت دارم...

و من در انتظار گلبرگ آخر!

به چشمانم خيره شدي

من در آبي چشمانت غرق شدم

غافل از اينکه سونامي نگاهت آخرين گلبرگ را ربود...

و دوستت ندارم

در ميان دستانت موج مي زد ...

 

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 16:18 توسط عاشق |

پنجمین عاشقانه برای تو...

 

الفبا برای سخن گفتن نیست ؛

برای نوشتن نام توست .

اعداد پیش از تولد تو به صف ایستاده اند تا راز زاد روز تو را بدانند .

دستهای من برای جستجوی تو پیدا شده اند .

دهانم کشف دهان توست.

ای کاشف آتش !

در اسمان دلم توده برفی است که به خنده های تو دلبسته است...

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 10:41 توسط عاشق |

چهارمين عاشقانه براي تو...

غمگينم از نبودن چشمات شتاب كن

كسي ميان خستگي تو را مرور مي كند

و بيت هاي خيس شعر كه جفت و جور مي كند

به ياد خنده هاي تو دلش شكوفه مي دهد

و زردي خزان غم از او عبور مي كند

هنوز هم نگاه تو همان نگاه آشناست

تمام حجم قلب را غريق نور مي كند

به حرمت حضور تو ميان بيت هاي او

قلم ، به سطح كاغذش غزل صدور مي كند

طنين نام ساده ات ، بهانه اي براي او

شبيه يك ستاره در دلش ظهور مي كند

دوباره خاطراتي از دقايقي كه رفته اند

به ذهن شاد و روشن دلش خطور مي كند

دوباره ياد رفتنت حقيقتي شبيه درد

كه فكرهاي خوب را هميشه دور مي كند

دوباره حجم خستگي و چشم هاي خيس اشك

و قلب سرد كوچكي كه مور مور مي كند

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 17:35 توسط عاشق |

سومین عاشقانه برای تو ...

معلم نیستم تا عشق را به تو بیاموزم !

ماهیان برای شنا کردن ،

نیازی به آموزش ندارند !

پرندگان نیز برای پرواز . . .

به تنهایی پرواز کن !

به تنهایی بال بگشا !

عشق کتابی ندارد !

عاشقان بزرگ جهان

خواندن نمی دانستند . . .

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:37 توسط عاشق |

دومین عاشقانه برای تو....

دوستت دارم
 
گفت وارونه چه معنا دارد ؟

 خواهر كوچكم اين را پرسيد

من به او خنديدم

كمي آزرده و حيرت زده گفت

 روي ديوار و درختان ديدم

 بازهم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم

 مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد

 آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد

بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم

سقف كوتاه دلت را خم كرد

بي گمان مي فهمي

 پنج وارونه چه معنا دارد ؟

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 16:18 توسط عاشق |

اولين عاشقانه براي تو...

 دوستت دارم

دوباره زاده شدم

در چهارشنبه اي روشن

زير سقف آسماني كه بوي باران مي داد

و لابه لاي انگشتهايم ، اطلسي ها هي جوانه مي زدند

و گنجشك هاي تنها ، روي دستانم تخم مي گذاشتند

و شب ، تمام ستاره هايش را به چشمانم هديه كرد

و ماه ، مهتاب را براي خاطر من روي آسمانم پهن كرد

طعم گس ارديبهشت ، رايحه زلال بهار...

من دوباره زاده شدم و تند تند ستاره بود كه به چشم هايم هديه مي شد

ساده و مهربان و سبز

و تو ستاره من شدي ، ستاره روشنم

و دستهايم بوي پونه و شقايق گرفتند

يادت هست ؟

چه انتظار سياهي بود

چه انتظاري

تا تو بيايي و من متولد شوم

تمام آسمان ها را شمردم

تمام ستاره ها را

و شب را كه هي عميق تر مي شد...

به قدر تمام باران هاي نباريده و تمام ارديبهشت هاي آمده و نيامده

دوستت دارم

خوب مي دانم ثانيه هايت را به باد مي سپاري

واژه هايت را زلال مي كني و روي تمام حرف هاي آبي ات ، خط سياه مي كشي

كه دوستت دارم ها را نثارم نكني ...

به قدر تمام دوستت دارم هاي نگفته ات سكوت مي كنم .

سبز مي شوم ، ستاره مي شوم ، ابر مي شوم ، ابر باراني ...

حالا هي مرا انكار كن

هي روي چشمهايم سايه بكش

واژه هايم را به لكنت بينداز

و دستهايم را از ريشه جدا كن

مثل يك حرف تازه نامفهومي

چقدر ببارم كه زلال شوي ؟

چند يكشنبه ديگر زاده شوم تا طلوع كني ؟

تا كجا مي خواهي در چشم هايت مرا انكار كني ؟

تا چند بهار ديگر مي خواهي مرا به دست باد بسپاري ؟

بگذر انگشتهايت را ببوسم .

به نيت شبنم و سپيده

نكند تا هميشه دوباره سايه ات بمانم ؟

ستاره من !

بيا با هم زاده شويم

شايد حوالي شهريور نگاه تو

و زمستان دست هاي من

ستاره اي طلوع كند

و من آنقدر ستاره باران شوم كه آسمان به چشم هايم حسودي كند ...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 15:25 توسط عاشق |

درباره وبلاگ



نويسندگان

عاشق

من در یاهو

آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان

.:: رشیدا ::.


لينك هاي روزانه

آمار وبلاگ

لینک های مفید


باهمکاری

.:: رشیدا ::.